الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
110
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
پس با توجه به اينكه جهان طبيعت جهان تدريج و تكامل و حركت از نقص به كمال است و حركت و تدرّج ، ذاتى طبيعت است و با توجه به اينكه حركتها و جنبشها و سوق به كمالها بستگى طبيعى و ذاتى دارد به همين چيزهايى كه « شرور » و « بدىها » ناميده مىشوند ، با اين مقدمه فايده و فلسفه و مصلحت شرور و بدىها روشن مىشود و معلوم مىشود آنچه « شر » و « بدى » ناميده مىشود از نظر جزئى و به لحاظ شىء خاص است اما با مقياس وسيعتر و بزرگتر خير و خوبى است نه شر و بدى . از آنچه گذشت معلوم شد اولًا شرور عالم از قبيل نيستىها و يا از قبيل هستىهايى هستند كه سبب نيستىها شدهاند و ثانياً اين شرور از خيرات تفكيكناپذيرند و نبودن اينها مستلزم نبودن اين عالم است و ثالثاً اين شرور و بدىها در نظام عالم و در كمال موجودات نقش مهم و مؤثرى دارند . مىگويند : اگر خدايى هست كجاست ؟ و كدام سو مىباشد ؟ چرا عالمى آرام و بىتزاحم ايجاد نكرد ؟ و چرا به اين بدگويىها و جسارتهاى ستمگران پاسخ نمىدهد ؟ چرا از طرفداران خود حمايت نمىكند ؟ چرا ؟ و چرا ؟ از اين سخنان پوچ صدها و هزارها در لابلاى سخنانشان مىتوان يافت ، درست مانند كسى كه در برابر فرضيّهء حركت عمومى بگويد : « اگر حركت عمومى راست است ما بايد حركت بخوريم و بپوشيم » و مانند كشتىگيرى كه بگويد : « اگر نيروى الكتريسيته راست است بيايد با هم كشتى بگيريم » . اينكه بعضى مىگويند خدا كجاست بهدليل اين است كه اينها خدا را يك هيكل جسمانى و قلمبهء از نور تصور كردهاند و در پى مشخص ساختن مكان و جهت او به كنجكاوى پرداختهاند اگر فرضاً بگوييم خداوند عقل كل و علم مطلق است آيا باز هم مىشود پرسيد كجاست ، اكنون ما در وجود خويش علم و عقل داريم ؟ معلومات كلى در اين عالم هست نه مكانى دارند و نه زمانى قواعد كلى رياضى مانند هر مثلثى مساوى است با دو زاويهء قائمه